Letter4u نامه ای برای تو

تحلیل زبانشناختی و گفتمانی نامه رهبری به جوانان

Letter4u نامه ای برای تو

تحلیل زبانشناختی و گفتمانی نامه رهبری به جوانان

Letter4u  نامه ای برای تو
پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب با موضوع «واژه شناسی اسلام و اسلام هراسی» ثبت شده است

اروپای عربی/اسلامی : Eurabia


در صفحه 133 کتاب "چه کسی از طرف اسلام سخن می‌گوید؟" آمده است:

اسلام هراسی در جهت حتی هشداردهنده‌تری پیش می‌رود، زیرا این گمان وجود دارد که اروپا در خطر اسلامی شدن و تبدیل شدن به سنگر جدید مسلمانان یعنی "اورابیا" Eurabia قرار دارد. این ترس و واهمه براساس این فرضیه قرار دارد که اسلام با ارزش‌های غربی خصومت دارد و با آنها ناسازگار است. فرض این است که رشد جمعیت‌های مسلمان در اروپا در نهایت به شکل‌گیری اکثریت مسلمان در آن قاره منجر می‌شود و طبیعتِ به لحاظ تاریخی مسیحی و در حال حاضر سکولارِ جامعه اروپا را تهدید خواهد کرد.


Eurabia : این واژه ترکیبی از "اروپا" و "عربی" است و منظور از آن اروپای عربی/اسلامی شده است.


ابداع واژه "اسلام هراسی"


در صفحه 131 کتاب "چه کسی از طرف اسلام سخن می‌گوید؟" آمده است:

  ما در جهانی زندگی می‌کنیم که دو دین بزرگ دنیا با ریشه‌های سامی تحت محاصره قرار گرفته اند. برای تبعیض و تعصب علیه چهارده میلیون یهودیِ جهان ما واژه‌ای قدرتمند به نام یهود ستیزی داریم. تا دوران اخیر، هیچ واژه قابل مقایسه‌ای برای تعصب، تبعیض و خشونت علیه 3/1 میلیارد مسلمان جهان وجود نداشت. واژه اسلام هراسی ابداع شد تا شکل دوگانه نژادپرستی را توصیف کند؛ نژادپرستی‌ای که هم ریشه در ظاهر متفاوت مسلمانان و هم ریشه در عدم تحمل عقاید دینی و فرهنگی آنها دارد.

   وقایع فاجعه آمیز یازدهم سپتامبر و ادامه حمله‌های تروریستی در کشورهای مسلمان و در مادرید و لندن، رشد اسلام هراسی را به سرعت افزایش داده است. اسلام و مسلمانان تا زمانی که بی‌گناهی‌شان ثابت شود مقصر شناخته می‌شوند. دین اسلام بیشتر علت تندروی، افراط گرایی، و تروریسم در نظر گرفته می‌شود تا زمینه‌ای برای بروز آنها.

  در سال‌های اخیر نیز، ظهور گروه‌های القاعده، طالبان و داعش و تمام جنایات و وحشی‌گری‌های آنها در گسترش پدیده اسلام هراسی بسیار موثر بوده است.


رحمت للعالمین


پیامبر اسلام، محمد مصطفی(ص) رحمت للعالمین هستند.



منظور از رحمت للعالمین


مفهوم رحمت للعالمین در سیره پیامبر اعظم(ص)  

بنیادگرایی اسلامی و مدرنیته


       از نظر بیشتر اروپاییان، مسلمانان روحیه خشنی دارند و در نتیجه نگرش‌شان نسبت به جهان اسلام عموما مثبت نیست. چرا که آنچه از مسلمانان و جهان اسلام به نمایش درمی‌آید تصاویری خشونت‌آمیز است. بسیاری از صاحب‌نظران این خشونت را واکنشی نسبت به اعمال و رفتار غربیان نسبت به جهان اسلام می‌دانند. مثلا سید حسین نصر، ریشه به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی را در خود جریان مدرنیته دانسته و معتقد است که خود این جریان خشونت را بر مسلمانان تحمیل کرده است. 

    وی در تاکید مدعای خود به روابط میان مسلمانان با اقلیت‌های دینی در کشورهایی مثل مصر، ایران، ترکیه، هندوستان، نپال، مالزی، اندونزی و بنگلادش اشاره می‌کند که در آنها مسلمانان همواره زندگی مسالمت‌آمیزی با بوداییان، مسیحیان و هندوها داشته اند و این روابط صلح‌آمیز هیچ گاه به خشونت کشیده نشده است، مگر زمانی که غربیان در این رابطه دخالت کرده و روابط مسالمت‌آمیز آنها را به خاطر منافع خود از بین برده است. به نظر وی «آنگاه که موضوعات حساس سیاسی چون تجزیه فلسطین یا هندوستان روابط عادی میان مسلمانان و پیروان دیگر ادیان را متشنج ساخته، این همزیستی به خشونت گراییده است». نصر معتقد است که خشونت موجود از فعالیت مسیونرهای مسیحی سرچشمه گرفته است که همزمان با استعمار و برای خدمت به استعمار، به کشورهای اسلامی سرازیر شدند: «مساله فعالیت‌های مسیونری مسیحی (کلیساهای غربی نه کلیسای ارتدکس)، موضوع پیچیده‌ای است. فعالیت مسیونری در جهان اسلام، از آغاز دوره تجدد همزاد استعمار بود و بسیاری مسیونرهای غربی در کنار مسیحیت، فرهنگ سکولار غرب را نیز تبلیغ می‌کرده‌اند.


        منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392 



       بسیاری از فرقه‌های افراطیِ اسلام‌گرای فعلی حاصل ترکیب فرقه وهابیت با اندیشه‌های متفکران رادیکال، از جمله سید قطب مصری شد. در میانه دهه 1950 رژیم جمال عبدالناصر بسیاری از اعضای اخوان المسلمین را از کشور اخراج کرد. رژیم عربستان سعودی نیز که در آن زمان با استفاده از درآمدهای هنگفت نفتی به ثبات رسیده بود، پذیرای این تبعیدیان شد. این اشخاص نقش بسیار مهمی در دانشگاه جدیدالتاسیس مدینه ایفا کردند و دانشجویانی از سراسر دنیای اسلام را تحت آموزش قرار دادند. در نتیجه گسترش اسلام‌گرایی در دهه 1970، اتحادی بین علمای وهابی و اسلام‌گرایان مصری به وجود آمد که ژیل کوپل آن را «Petro-Islam» یا «نفت- اسلام» می‌نامد. پیامد چنین اتحادی، تفسیرهایی خشک از شریعت در ابعاد سیاسی، اخلاقی و فرهنگی بود. آنها معتقد بودند که ابتدا باید دولتی بر پایه شریعت اسلام ایجاد کرد و بعد از آن دست به جهاد جهانی زد.

     ترکیب اندیشه‌های سید قطب با مذهب وهابیت و تفسیری افراطی از مفهوم جهاد در اسلام، مذهب جدیدی به وجود آورده است که از آن به نووهابیسم تعبیر می‌شود و نمونه بارز آن سازمان القاعده می‌باشد. 


            منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392 


تفسیر غیرواقع بینانه از جهاد


      از نظر بنیادگرایان اسلامی، تمام غیرمسلمانان و حتی مسلمانانی که مورد قبول بنیادگرایان نباشند، در جاهلیت به سر میبرند؛ به عبارت دیگر کل بشریت در گمراهی و جهل قرار دارد. به اعتقاد این گروه، اسلام نمی‌تواند همزمان با نظام جاهلی به موجودیت خود ادامه دهد، پس یا باید اسلام بماند و یا جاهلیت! با همین اعتقاد و تفسیر غیرواقع بینانه از مفهوم جهاد، به عنوان مشروعیت دهنده خشونت برای جنبش‌های رادیکال اسلامی، بنیادگراهای اسلامی از جهاد برای نابودی دشمنان خود و برای جنگ با آنها استفاده می‌کنند. بنیادگراها با این تفسیر تحریف شده و افراطی از جهاد، به خشونت‌های خود علیه غرب و دولت‌های خود به کار می‌گیرند. مثلا از نظر بن لادن، جهاد را تهاجمی و برای تثبیت حاکمیت خداوند بر روی زمین دانسته و آن را جنگ مقدسی می‌دانست که مشروعیت دارد.


          منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392 


  وهابیون، نووهابیسم و بنیادگرایان معتقدند:


    " سید قطب به عنوان یکی از رهبران بنیادگرای معاصر معتقد است که همه جوامع موجود در جهان، چه اسلامی و چه غیراسلامی، در جاهلیت به سر می‌برند. به نظر وی، "هر جامعه‌ای که اسلامی نباشد، جاهلی است؛ اگر بخواهیم تعریف دقیق‌تری ارائه دهیم، باید بگوییم که جامعه جاهلی، جامعه‌ای است که در ایمان، عقاید و قوانین آن چیزی به غیر خدا پرستش می‌شود. طبق این تعریف همه جوامعی که در حال حاضر وجود دارند، در قلمرو جاهلیت قرار می‌گیرند. از نظر وی در راس جوامع جاهلی، جامعه کمونیستی قرار داد؛ اول اینکه وجود خداوند را انکار می‌کند و دوم اینکه به جای خداوند حزب در آن مورد پرستش قرار می‌گیرد. ایدئولوژی و سیستم کمونیستی، ارزش انسان را تا حد یک حیوان و حتی ماشین پایین می‌آورد. در مرحله بعدی جوامع بت‌پرستی از قبیل هندوستان، ژاپن، فیلیپین و آفریقا قرار دارند که به خدایگان دیگری در کنار و یا بدون "الله" اعتقاد دارند. همه جوامع یهودی و مسیحی نیز جزو جوامع جاهلی هستند. چرا که آنها از اعتقادات اولیه خود دور شده‌اند و از قوانین ساخته دست بشری اطاعت می‌کنند. بالاخره تمام جوامعی که خود را اسلامی می‌خوانند نیز در جاهلیت به سر می‌برند. در جوامع مسلمانان، عده‌ای به سکولاریسم اعتقاد داشته و رابطه خود با دین را انکار می‌کنند؛ عده‌ای دیگر نیز تنها در زبان به دین اقرار می‌کنند، ولی در زندگی اجتماعی به طور کامل آن را طرد می‌کنند؛ عده‌ای نیز قوانین دلخواه خود را می‌سازند و آن را به اسم "شریعت خداوند" ارائه می‌دهند. همه این جوامع در یک چیز مشترک‌اند و آن اینکه، تنها از خداوند اطاعت نمی‌کنند."


     با توضیحات بالا می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که با وجود چنین اعتقادات و باورهایی، اسلام گرایی بنیادگرایانه و حتی تمام جهان اسلام از نظر جوامع غربی طرد خواهد شد. درست است که اسلام برترین دین است؛ اما این بدین معنا نیست که پیروان دیگر ادیان توحیدی جاهل باشند . خودبرتربینی و خودخواهی بنیادگرایان باعث تنفر و دشمنی جوامع غربی می‌شود. به همان نسبت که این گروه نسبت به اروپاییان حس جاهلیت دارند، جوامع غربی هم پیروان این نوع اسلام و در کل تمام مسلمانان جهان را به نوعی وحشی و بی‌تمدن می‌دانند. 


       دلایل تنفر و ترس جوامع غربی نسبت به اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی        

     

     جوامع غربی به چند دلیل از اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی و در کل از هر آنچه که به اسلام مرتبط می‌شود ابراز تنفر و ترس دارند:


     * در گفتمان اسلام سیاسی، دین فقط یک اعتقاد نیست، بلکه ابعادی فراگیر دارد و تمامی عرصه‌ی هیات آدمی را دربر می‌گیرد.

    *  اسلام سیاسی بر تفکیک پذیری دین و سیاست تاکید کرده و مدعی است اسلام از نظریه‌ای جامع درباره دولت و سیاست برخوردار است و به دلیل تکیه بر وحی از دیگر نظریه‌های سیاسی متکی بر خرد انسانی برتر است.

    * اسلام‌گرایان عامل اصلی عقب ماندگی مسلمانان را استعمار جدید غرب می‌دانند و بر همین اساس نیز تنها راه حل بحران‌های جامعه معاصر را بازگشت به اسلام و تشکیل حکومت اسلامی اعلام می‌دارند. هدف نهایی اسلام سیاسی، بازسازی جامعه براساس اصول اسلامی است و مشکلات جوامع معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آنها را توسل به ارزش‌های دینی و بازگشت به اسلام می‌داند و در این راه به دست آوردن قدرت سیاسی، مقدمه‌ای ضروری تلقی می‌شود.


        منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392  



اسلام سیاسی یا بنیادگرایی اسلامی؟


بنیادگرایی اسلامی


    بنیادگرایی اسلامی بخشی از جنبش مقاومت اسلامی معاصر است که البته با اسلام سیاسی و اسلام‌گرایی تفاوت‌های اساسی دارد. عموما معنای بنیادگرایی در نگاه غربی به اسلام‌گرایان موجود نهفته است. بسیاری از کارشناسان اسلامی اصطلاح "بنیادگرایی" را نسنجیده‌ترین اصطلاح، ناخوشایند، ساختگی، دارای کاربردهای شیطانی و انگی برای کوبیدن اسلام می‌دانند. از نظر غرب، هر جریانی که از بازگشت دین به عرصه سیاسی سخن بگوید، "بنیادگرا" محسوب می‌شود.

    جهان غرب تمایل زیادی در یکی دانستن اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی دارد؛ چون با وجود بدبینی‌ها و نگرش‌های منفی نسبت به بنیادگرایی اسلامی می‌تواند اسلام را زشت و خشن نشان دهد و در نتیجه اسلام سیاسی را نیز زیر سوال ببرد. برای درک این مطلب ارائه مفهوم اسلام سیاسی لازم است:


    اسلام سیاسی: اسلام سیاسی گفتمانی است که هویت اسلامی را در کانون عمل سیاسی خود قرار داده و معتقد است که اسلام توانایی اداره جامعه مسلمین و حل همه مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مسلمانان را دارد. در واقع هر چند این مفهوم نو و تازه است، ولی به لحاظ محتوا تاریخ و پیشینه آن به خود اسلام و صدر آن باز می‌گردد، به این معنا که، اگر اسلام سیاسی را در عام‌ترین معنا به کار بگیریم، منظور این است که اسلام، همان‌گونه که برای زندگی و حیات فردی دارای دستگاه مفهومی و عملی است، به همین گونه برای زندگی عمومی و اجتماعی نیز دستوراتی وضع کرده است که این زندگی عمومی مسلما شامل زندگی و حیات سیاسی آنان نیز می‌شود. به عبارت دیگر، "اسلام سیاسی دکترین یا نهضتی است که اعتقاد دارد اسلام دارای نظریه‌ای مربوط به سیاست و حکومت است." اسلام‌گرایی طیفی از رویدادها، از پیدایش یک ذهنیت اسلامی تا تلاشی تمام عیار برای بازسازی جامعه‌ی مطابق با اصول اسلامی را دربر می‌گیرد. 


      منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392  


          واکنش جهان اسلام به تهاجم گسترده مدرنیته


     برای شناخت اسلام و مسلمانان باید اول نسبت به مسلمانان فعلی جهان که نماینده و معرف دین اسلام هستند شناخت داشته باشیم. چرا که اروپاییان و غربیان غیرمسلمان با مشاهده اعمال و رفتار ما مسلمانان در مورد اسلام قضاوت می‌کنند و به شناخت می‌رسند. همه‌ی افراد جهان به کتابها و منابع اسلام شناسی دسترسی ندارند و اولین چیزی که از اسلام و مسلمانی در ذهنشان می‌ماند رفتار و کردار مسلمانانی است که به طور مستقیم با آنها در تعامل هستند و یا غیرمستقیم از طریق رسانه‌ها می‌بینند.

     در واکنش به ظهور و تهاجم گسترده مدرنیته به جهان اسلام، عمدتا سه واکنش صورت گرفت:

*  اول برخی از مسلمانان که می‌توان آنان را «روشنفکران تجددخواه» نامید بر این باور بودند که چاره‌ای جز قبول و پذیرش غرب و آموزه‌های آن وجود ندارد و بهتر این است که غرب را با تمام لوازم آن در آغوش گیریم. این همان جریانی است که در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی با عنوان مانوس «غرب‌گرایی» برچسب خورده است. این جریان را که می‌توان تجددگرایی اسلامی نیز نامید، گذشته تاریخی خود را می‌خواند تا آن را نفی کند.

  * دومین جریان معتقد است که اسلام اساسا دین پیشرفت و ترقی است و بسیاری از آموزه‌های غربی را می‌توان در سنت اسلام یافت و تنها راه این است که به سنت مراجعه کنیم و با بازخوانی دوباره، ریشه‌های تجدد را در آن بیابیم. این جریان در ادبیات سیاسی با عنوان مشهور «روشنفکران دینی» معروف شده است. روشنفکران دینی با مراجعه به آثار و بقایای سنت اسلام تلاش می‌کردند تا اسلام را با تجدد سازگار نمایند. این جریان فکری گذشته را می‌خواند تا با غرب گفتگو کند

  * سومین جریان که در واکنش به مساله مدرنیته رخ داد بازگشت به سنت اصلی اسلام به دور از هر گونه وسوسه برای انطباق آن با آموزه‌های بشری مدرنیته است. این جریان فکری را که می‌توان رادیکالیسم اسلامی نیز نامید، گذشته را می‌خواند تا غرب را نفی کند. این جریان خود به دو گرایش تقسیم می‌شود؛ گروهی را که می‌توان «اسلامگرا» نامید، معتقدند که اسلام اساسا صورتبندی الهی است که نمی‌توان آن را با صورتبندی‌های مادی مقایسه کرد. گروه دوم که در تفسیر دین صرفا به ساحت قشری و ظاهری آن توجه دارند «بنیادگرا» نامیده می‌شوند و مساله اصلی پژوهش حاضر را در برمی‌گیرند. نماینده گروه اول اشخاصی مانند، امام خمینی (ره) می‌باشند. فرقه وهابیت و نمود امروزی آن در لباس نووهابیون (در قالب سازمان القاعده) نیز بارزترین نماینده گروه دوم به حساب می‌آید.


    منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392