Letter4u نامه ای برای تو

تحلیل زبانشناختی و گفتمانی نامه رهبری به جوانان

Letter4u نامه ای برای تو

تحلیل زبانشناختی و گفتمانی نامه رهبری به جوانان

Letter4u  نامه ای برای تو
پیوندهای روزانه

۲۷ مطلب با موضوع «شناخت اسلام» ثبت شده است

تفسیر غیرواقع بینانه از جهاد


      از نظر بنیادگرایان اسلامی، تمام غیرمسلمانان و حتی مسلمانانی که مورد قبول بنیادگرایان نباشند، در جاهلیت به سر میبرند؛ به عبارت دیگر کل بشریت در گمراهی و جهل قرار دارد. به اعتقاد این گروه، اسلام نمی‌تواند همزمان با نظام جاهلی به موجودیت خود ادامه دهد، پس یا باید اسلام بماند و یا جاهلیت! با همین اعتقاد و تفسیر غیرواقع بینانه از مفهوم جهاد، به عنوان مشروعیت دهنده خشونت برای جنبش‌های رادیکال اسلامی، بنیادگراهای اسلامی از جهاد برای نابودی دشمنان خود و برای جنگ با آنها استفاده می‌کنند. بنیادگراها با این تفسیر تحریف شده و افراطی از جهاد، به خشونت‌های خود علیه غرب و دولت‌های خود به کار می‌گیرند. مثلا از نظر بن لادن، جهاد را تهاجمی و برای تثبیت حاکمیت خداوند بر روی زمین دانسته و آن را جنگ مقدسی می‌دانست که مشروعیت دارد.


          منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392 


  وهابیون، نووهابیسم و بنیادگرایان معتقدند:


    " سید قطب به عنوان یکی از رهبران بنیادگرای معاصر معتقد است که همه جوامع موجود در جهان، چه اسلامی و چه غیراسلامی، در جاهلیت به سر می‌برند. به نظر وی، "هر جامعه‌ای که اسلامی نباشد، جاهلی است؛ اگر بخواهیم تعریف دقیق‌تری ارائه دهیم، باید بگوییم که جامعه جاهلی، جامعه‌ای است که در ایمان، عقاید و قوانین آن چیزی به غیر خدا پرستش می‌شود. طبق این تعریف همه جوامعی که در حال حاضر وجود دارند، در قلمرو جاهلیت قرار می‌گیرند. از نظر وی در راس جوامع جاهلی، جامعه کمونیستی قرار داد؛ اول اینکه وجود خداوند را انکار می‌کند و دوم اینکه به جای خداوند حزب در آن مورد پرستش قرار می‌گیرد. ایدئولوژی و سیستم کمونیستی، ارزش انسان را تا حد یک حیوان و حتی ماشین پایین می‌آورد. در مرحله بعدی جوامع بت‌پرستی از قبیل هندوستان، ژاپن، فیلیپین و آفریقا قرار دارند که به خدایگان دیگری در کنار و یا بدون "الله" اعتقاد دارند. همه جوامع یهودی و مسیحی نیز جزو جوامع جاهلی هستند. چرا که آنها از اعتقادات اولیه خود دور شده‌اند و از قوانین ساخته دست بشری اطاعت می‌کنند. بالاخره تمام جوامعی که خود را اسلامی می‌خوانند نیز در جاهلیت به سر می‌برند. در جوامع مسلمانان، عده‌ای به سکولاریسم اعتقاد داشته و رابطه خود با دین را انکار می‌کنند؛ عده‌ای دیگر نیز تنها در زبان به دین اقرار می‌کنند، ولی در زندگی اجتماعی به طور کامل آن را طرد می‌کنند؛ عده‌ای نیز قوانین دلخواه خود را می‌سازند و آن را به اسم "شریعت خداوند" ارائه می‌دهند. همه این جوامع در یک چیز مشترک‌اند و آن اینکه، تنها از خداوند اطاعت نمی‌کنند."


     با توضیحات بالا می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که با وجود چنین اعتقادات و باورهایی، اسلام گرایی بنیادگرایانه و حتی تمام جهان اسلام از نظر جوامع غربی طرد خواهد شد. درست است که اسلام برترین دین است؛ اما این بدین معنا نیست که پیروان دیگر ادیان توحیدی جاهل باشند . خودبرتربینی و خودخواهی بنیادگرایان باعث تنفر و دشمنی جوامع غربی می‌شود. به همان نسبت که این گروه نسبت به اروپاییان حس جاهلیت دارند، جوامع غربی هم پیروان این نوع اسلام و در کل تمام مسلمانان جهان را به نوعی وحشی و بی‌تمدن می‌دانند. 


       دلایل تنفر و ترس جوامع غربی نسبت به اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی        

     

     جوامع غربی به چند دلیل از اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی و در کل از هر آنچه که به اسلام مرتبط می‌شود ابراز تنفر و ترس دارند:


     * در گفتمان اسلام سیاسی، دین فقط یک اعتقاد نیست، بلکه ابعادی فراگیر دارد و تمامی عرصه‌ی هیات آدمی را دربر می‌گیرد.

    *  اسلام سیاسی بر تفکیک پذیری دین و سیاست تاکید کرده و مدعی است اسلام از نظریه‌ای جامع درباره دولت و سیاست برخوردار است و به دلیل تکیه بر وحی از دیگر نظریه‌های سیاسی متکی بر خرد انسانی برتر است.

    * اسلام‌گرایان عامل اصلی عقب ماندگی مسلمانان را استعمار جدید غرب می‌دانند و بر همین اساس نیز تنها راه حل بحران‌های جامعه معاصر را بازگشت به اسلام و تشکیل حکومت اسلامی اعلام می‌دارند. هدف نهایی اسلام سیاسی، بازسازی جامعه براساس اصول اسلامی است و مشکلات جوامع معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آنها را توسل به ارزش‌های دینی و بازگشت به اسلام می‌داند و در این راه به دست آوردن قدرت سیاسی، مقدمه‌ای ضروری تلقی می‌شود.


        منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392  



اسلام سیاسی یا بنیادگرایی اسلامی؟


بنیادگرایی اسلامی


    بنیادگرایی اسلامی بخشی از جنبش مقاومت اسلامی معاصر است که البته با اسلام سیاسی و اسلام‌گرایی تفاوت‌های اساسی دارد. عموما معنای بنیادگرایی در نگاه غربی به اسلام‌گرایان موجود نهفته است. بسیاری از کارشناسان اسلامی اصطلاح "بنیادگرایی" را نسنجیده‌ترین اصطلاح، ناخوشایند، ساختگی، دارای کاربردهای شیطانی و انگی برای کوبیدن اسلام می‌دانند. از نظر غرب، هر جریانی که از بازگشت دین به عرصه سیاسی سخن بگوید، "بنیادگرا" محسوب می‌شود.

    جهان غرب تمایل زیادی در یکی دانستن اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی دارد؛ چون با وجود بدبینی‌ها و نگرش‌های منفی نسبت به بنیادگرایی اسلامی می‌تواند اسلام را زشت و خشن نشان دهد و در نتیجه اسلام سیاسی را نیز زیر سوال ببرد. برای درک این مطلب ارائه مفهوم اسلام سیاسی لازم است:


    اسلام سیاسی: اسلام سیاسی گفتمانی است که هویت اسلامی را در کانون عمل سیاسی خود قرار داده و معتقد است که اسلام توانایی اداره جامعه مسلمین و حل همه مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مسلمانان را دارد. در واقع هر چند این مفهوم نو و تازه است، ولی به لحاظ محتوا تاریخ و پیشینه آن به خود اسلام و صدر آن باز می‌گردد، به این معنا که، اگر اسلام سیاسی را در عام‌ترین معنا به کار بگیریم، منظور این است که اسلام، همان‌گونه که برای زندگی و حیات فردی دارای دستگاه مفهومی و عملی است، به همین گونه برای زندگی عمومی و اجتماعی نیز دستوراتی وضع کرده است که این زندگی عمومی مسلما شامل زندگی و حیات سیاسی آنان نیز می‌شود. به عبارت دیگر، "اسلام سیاسی دکترین یا نهضتی است که اعتقاد دارد اسلام دارای نظریه‌ای مربوط به سیاست و حکومت است." اسلام‌گرایی طیفی از رویدادها، از پیدایش یک ذهنیت اسلامی تا تلاشی تمام عیار برای بازسازی جامعه‌ی مطابق با اصول اسلامی را دربر می‌گیرد. 


      منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392  


          واکنش جهان اسلام به تهاجم گسترده مدرنیته


     برای شناخت اسلام و مسلمانان باید اول نسبت به مسلمانان فعلی جهان که نماینده و معرف دین اسلام هستند شناخت داشته باشیم. چرا که اروپاییان و غربیان غیرمسلمان با مشاهده اعمال و رفتار ما مسلمانان در مورد اسلام قضاوت می‌کنند و به شناخت می‌رسند. همه‌ی افراد جهان به کتابها و منابع اسلام شناسی دسترسی ندارند و اولین چیزی که از اسلام و مسلمانی در ذهنشان می‌ماند رفتار و کردار مسلمانانی است که به طور مستقیم با آنها در تعامل هستند و یا غیرمستقیم از طریق رسانه‌ها می‌بینند.

     در واکنش به ظهور و تهاجم گسترده مدرنیته به جهان اسلام، عمدتا سه واکنش صورت گرفت:

*  اول برخی از مسلمانان که می‌توان آنان را «روشنفکران تجددخواه» نامید بر این باور بودند که چاره‌ای جز قبول و پذیرش غرب و آموزه‌های آن وجود ندارد و بهتر این است که غرب را با تمام لوازم آن در آغوش گیریم. این همان جریانی است که در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی با عنوان مانوس «غرب‌گرایی» برچسب خورده است. این جریان را که می‌توان تجددگرایی اسلامی نیز نامید، گذشته تاریخی خود را می‌خواند تا آن را نفی کند.

  * دومین جریان معتقد است که اسلام اساسا دین پیشرفت و ترقی است و بسیاری از آموزه‌های غربی را می‌توان در سنت اسلام یافت و تنها راه این است که به سنت مراجعه کنیم و با بازخوانی دوباره، ریشه‌های تجدد را در آن بیابیم. این جریان در ادبیات سیاسی با عنوان مشهور «روشنفکران دینی» معروف شده است. روشنفکران دینی با مراجعه به آثار و بقایای سنت اسلام تلاش می‌کردند تا اسلام را با تجدد سازگار نمایند. این جریان فکری گذشته را می‌خواند تا با غرب گفتگو کند

  * سومین جریان که در واکنش به مساله مدرنیته رخ داد بازگشت به سنت اصلی اسلام به دور از هر گونه وسوسه برای انطباق آن با آموزه‌های بشری مدرنیته است. این جریان فکری را که می‌توان رادیکالیسم اسلامی نیز نامید، گذشته را می‌خواند تا غرب را نفی کند. این جریان خود به دو گرایش تقسیم می‌شود؛ گروهی را که می‌توان «اسلامگرا» نامید، معتقدند که اسلام اساسا صورتبندی الهی است که نمی‌توان آن را با صورتبندی‌های مادی مقایسه کرد. گروه دوم که در تفسیر دین صرفا به ساحت قشری و ظاهری آن توجه دارند «بنیادگرا» نامیده می‌شوند و مساله اصلی پژوهش حاضر را در برمی‌گیرند. نماینده گروه اول اشخاصی مانند، امام خمینی (ره) می‌باشند. فرقه وهابیت و نمود امروزی آن در لباس نووهابیون (در قالب سازمان القاعده) نیز بارزترین نماینده گروه دوم به حساب می‌آید.


    منبع: بررسی تاثیر مدرنیسم در به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی (مطالعه موردی نووهابیسم) دوفصلنامه‌ی مطالعات سیاسی جهان اسلام(علمی-پژوهشی)، سال دوم، شماره(6،5)، بهار و تابستان 1392     

ترور دیگری


    دکتر عبدالله ناصری در گفت‌وگویی در مورد اتفاقات جهان اسلام می‌گوید:   

 

    آنچه در جهان اسلام در سال‌های اخیر در قالب خشونت دینی- مذهبی و در اوج آن «ترور دیگری» رخ می‌دهد علاوه بر فهم سطحی از قرآن و سیره یا همان اسلام نصی و متنی که ظهورش شد اسلام سلفی - سیاسی سید قطبی و ابواعلاء مودودی‌وار، ریشه در نگاه تاریخی خصمانه به غرب استعمارگر قرون ١٩ و ٢٠ دارد. البته ظهور صهیونیسم و تداوم حیات آن را هم در همین روند نگاه خصمانه باید فهم کرد. ضمن آن که بر ناهمگونی درون جوامع اسلامی - عربی هم باید تاکید کرد.

 

    باید نگاه به انسان به عنوان اشرف مخلوق خدا تغییر کند. ما مسلمانان هم به علت همان برداشت غلطی که از خاتمیت و افضلیت اسلام و پیامبر داریم و به علت برداشت‌های صرف نصی، مثل غربی‌ها در دام پرخطر «من و دیگری» افتادیم. ثنویت «دارالاسلامی» و «دارالحربی» بر فکر و رفتار بسیاری از مسلمانان نصی سلفی حاکم است. تا نگرش ما به غیر مسلمانان، نگاه «تداومی» و «استمراری» نباشد و آن هم از رهگذر تقویت گفتمان برون‌دینی و گفت‌وگوی بین‌الادیانی میسر است.»


  منبع: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی


نگرش مردم آمریکا نسبت به اسلام(3)

      رسانه ها مقصرند      


     در کتاب "اسلام و مسلمانان در آمریکا*" آمده است:

 

  برخی از پژوهشگران معتقدند:

  گرچه حوادث خاور میانه در شکل‌گیری ذهنیت منفی علیه اسلام و مسلمانان بسیار موثر بوده، ولی سوءتعبیر و بدفهمی حوادث خاور میانه بیش از خود آن حوادث در ایجاد نگرش بدبینانه نسبت به اسلام تاثیرگذار بوده است. به گفته خانم حداد، در آمریکا و دیگر ممالک غربی، اسلام به عنوان تروریسم، بی‌منطقی، تنفر نسبت به مسیحیت و یهودیت و تلاش مسلمانان برای نابودی غرب یهودی و مسیحی معادل گرفته شده و این گونه به مردم تفهیم شده است. بنیادگرایی اسلام از اختراعات آمریکاست. اصلا چیزی به نام بنیادگرایی اسلامی وجود ندارد و حتی در زبان عربی چنین کلمه‌ای موجود نیست.

  برخی از متخصصان آمریکایی معتقدند که برای رفع شبهه نسبت به اسلام و مسلمانان لازم است که واقعیات مذهبی، سیاسی و اجتماعی خاور میانه بهتر درک شود. یکی از کسانی که دارای چنین طرز تفکری است، گروگان سابق آمریکا در تهران می‌باشد وی می‌گوید:

  "اسلام یک روش زندگی، یک فرهنگ، یک سیستم حقوقی و سیاسی است. از این رو، نمی‌شود از این واقعیت، کنار ماند."


   مسلمانان آمریکا جملگی بر این باورند که رسانه‌های جمعی این کشور به دلیل گزارشات یک جانبه و تحریف واقعیات، بیش از همه در ترویج روح بدبینی نسبت به اسلام مقصرند؛ زیرا رسانه‌ها با انگشت گذاشتن روی موضوعات احساس برانگیز و بزرگ جلوه دادن آنها در ایجاد هیجان ضداسلامی مردم آمریکا نقش تعیین کننده‌ای بازی می‌کنند. 

    

      *    خدا قلی پور، محمود و وزیری، فهیمه، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص328، 1379


نگرش مردم آمریکا نسبت به اسلام(1)


در کتاب "اسلام و مسلمانان در آمریکا*" آمده است:

هر حادثه‌ای که در ممالک خاورمیانه اتفاق می‌افتد، رسانه‌های خبری با تبلیغات یک طرفه و تحریف آمیز، احساسات مردم آمریکا را علیه مسلمانان تحریک می‌کنند، تا جایی که حملات مکرر تلفنی به مسلمانان، تدریجا به مرحله حملات فیزیکی و منفجر کردن مساجد می‌انجامد. و اگر کسی در مقام دفاع از مسلمانان این کشور برآید به احتمال زیاد از حملات افراد متعصب در امان نخواهد بود. خانم ایوان حداد که خود یک مقام علمی و پژوهشگر برجسته در زمینه تاریخ اسلام در دانشگاه "امهرست ماساچوست" است و از لحاظ اعتقادی، مسیحی و همسر یک کشیش فرقه اپیسکپال است، به دلیل داشتن ریشه عربی و نوشتن درباره اسلام و مسلمانان بارها تلفن‌ها و نامه‌های تهدیدآمیز دریافت داشته است. برای نمونه، وی پس از یک برنامه تلویزیونی در شهر نیویورک که طی آن از اسلام به عنوان یک دینِ صلح دوست، سخن به میان آورد، چند نامه تهدیدآمیز دریافت کرد که روی یکی از کارت پستال‌هایی که برای او فرستاده بودند، نوشته شده بود "مرگ بر مسلمانان"، برگرد به همان جایی که از آن‌جا آمده‌ای".


       * خدا قلی پور، محمود و وزیری، فهیمه، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص327-326،  1379


نامه رهبری تلنگری به مسلمانان جهان


  نامه رهبری: تلنگر و هشداری به خودم


  اگرچه مخاطب مستقیمِ نامه‌ی پرمحتوای رهبری، جوانان اروپایی و آمریکای شمالی هستند اما این نامه می‌تواند تلنگر و هشداری برای مسلمانان ایران و تمام مسلمین جهان باشد. منِ به ظاهر مسلمان به فکر افتادم که:

 چقدر دینم، پیامبرم، علما و بزرگان دینم را می‌شناسم؟

چه میزان با احکام و قوانین دینم آشنایی دارم؟

کجا درست عمل کرده‌ام و کجا نادرست؟

تاکنون با رفتار و اعمالم چند نفر را به دینم خوشبین کرده‌ام و چند نفر را بدبین؟

چقدر اعتقادات و ایمانم وابسته به برداشت‌های دیگران است؟

از قرآن، کتاب آسمانیم، چه شناختی دارم؟ چقدر در موردش مطالعه کرده‌ام؟

قرآن کجای زندگی من است؟ آیا قرآن فقط تزیینِ کتابخانه است؟

رسانه‌های داخلی و خارجی چقدر در اعتقادات و ایمانم موثرند؟

آیا رسانه‌ها در شناخت اسلام به من کمک کرده‌اند؟ آیا در ذهن من سوال و پرسش ایجاد کرده‌اند؟ و یا فقط کورکورانه و با چشمانی بسته هر چه رسانه‌ها در مورد دین و ایمان می‌گویند می‌شنوم و باور می‌کنم؟

چقدر در مورد دین و اعتقادات دینی و اسلامی پیش‌داوری و قضاوت عجولانه و بدون مطالعه داشته‌ام؟

 

این وبلاگ تلاشی مکتوب است برای پاسخ به این سوالات.


اسقف آمریکایی: اشتراک گذاری عقاید یکتاپرستی


  اسقف جان بریسون چین در آمریکا در گفتگویی بیان می‌کند:


  عشق به خدا و بشر هسته اصلی وحدانیت و یکتاپرستی است که همان طور که می‌دانیم در مسیحیت و اسلام، محورهای اصلی به شمار می‌روند. ما به عنوان رهبران مسلمان و مسیحی باید جوانان را تشویق کنیم تا بر ارزش‌های اخلاقی و اصول اخلاقی تمرکز کنند که این دو هسته اصلی آموزه‌های پیامبر اسلام و قرآن مقدس و آموزه‌های سایر پیامبران و مسیح را تشکیل می‌دهد. امروزه زندگی در جهان پست مدرن و سکولاریسم از چالش‌های مهم و مشترک ما یکتاپرستان شده است. در صورتی‌که رهبران جهان به طور جدی با جوانان جهان در مورد هدیه بزرگ ایمان که در قرآن و سایر کتب مقدس آمده، همکاری کنند، میزان خشونت در جهان کاهش خواهد یافت. جامعه جهانی برای آینده خود باید بر درک بهتر اسلام در غرب و نیز سراسر جهان تمرکز کند. اسلام دین صلح است... نه دین خشونت و افراط‌گرایی یا نفرت.